السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

612

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

بيرون مىآيند ؛ يعنى رتبتاً متأخر از وجود موضوع خود و از صور نوعيه هستند . و چيزى كه حال او چنين است چگونه مىتواند در تقويم ماهيت نوعى دخيل باشد . البته مقصود اشكال كننده آن است كه اعراض مشخصه در تقويم ماهيت نوعى كه در فرد خاصى قرار دارد مؤثر باشد نه در ماهيت نوعى به طور كلى و مطلق . نكته دوم اين كه اعراضى كه بالفعل عارض بر فرد گرديده‌اند ، از طبيعت نوعى فرد سرچشمه مىگيرند . فى المثل يك گياه را كه هر روز حجم بيشتر و رشد كمّى و كيفى بيشتر پيدا مىكند در نظر مىگيريم . همه اين اعراض و همچنين ساير اعراض ديگر آن كه مراتب و دامنهء گسترده‌اى دارند جملگى به اقتضاى ذات صورت نوعى آن مىباشند ، كه با استمداد از عوامل بيرونى و اسباب خارجى هر مرتبه‌اى از آن عوارض ، به آن گياه اختصاص مىيابد . بر اساس حركت جوهرى ، با حركت جوهر ، اعراض آن هم كه از شئون وجودى آن به شمار مىروند حركت مستمر دارند . بنابراين اعراضى كه عوارض مشخصه ناميده مىشوند معلول صور نوعيه هستند و معلول هيچ گاه در تقويم علت خود نمىتواند نقشى داشته باشد . * قوله : وبتغيّر تلك الاسباب والشرائط ينتقل الفرد من عارض يتلبس به الى آخر من نوعه او جنسه ؛ براى توضيح اين عبارت ، به عنوان مثال يك سيب را در نظر مىگيريم كه همراه با حركت جوهرى آن اعراض آن هم در حركتند . از جمله اعراض آن ، رنگ‌هاى مختلفى هستند كه بر آن پى در پى وارد مىآيند . فى المثل مدتى سبز ، سپس زرد و در نهايت قرمز مىشود . رنگ سبز ، خود درجات و مراحلى دارد كه جوهرهء سيب با كامل‌تر شدن خود ، آن درجات را يكى پس از ديگرى پشت سر مىگذارد و از مرتبهء سبز پر رنگ به سبز كم رنگ و كم رنگ‌تر منتقل مىشود . و يا به تعبير ديگر « ينتقل الفرد من عارض يتلبّس به الى آخر من نوعه » . چون درجات رنگ سبز هم از نوع واحد هستند و جوهر سيب در افراد اين رنگ كه از يك نوع هستند در حركت است در پايان اين حركت ، سيب حركتى در نوع ديگر